انتهـای ایستگاهِ اول

جایی که همه چیـز آغـاز شد . .

انتهـای ایستگاهِ اول

جایی که همه چیـز آغـاز شد . .

انتهـای ایستگاهِ اول

تــو را حتـی کمـی بـیـشتـر از لاڪ هـایـم دوست دارم <3 . . [ع.ف]

به وقتِ محلی همیشه دلتنگم . .
اینجـا از نوستالژیهای کشنده ام مینویسم . .
Π ӏ Ξ Г Ξ ӏ ӏ :)

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۷/۱۹
    :(
پیوندهای روزانه

۱۲ مطلب با موضوع «دو نـقطہ پـرانتز بـستہ :(» ثبت شده است




میترسم

از همه چی

میترسم سر قولم ب تو بمونم

میترسم نتونم سر قولم بمونم

از تنها بوذن میترسم، از تنها نبودن میترسم

از اینکه هستم میترسم

از چیزی که نیستم میترسم

از چیزی که ممکنه بشه میترسم

از چیزی که ممکنه نشه میترسم

از تو میترسم از خودم میترسم

از چیزی که قرار عه بشه میترسم

از چیزی که قرار عه نشه میترسم




  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده

the big reason

پنجشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۳۷ ب.ظ




Some words is the best
reason for suicide…





+ Click





  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده

مهمان های ناخوانده

دوشنبه, ۴ آبان ۱۳۹۴، ۱۱:۱۹ ب.ظ


اشک‌های لعنتی، بفهمید کِی و کجا نباید سُر بخورید بروی گونه‌هایم ...

تقصیر شما بود که مـن او را تار دیدمَش ..





  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده

خواب زن مگر چپ نبود !؟

پنجشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۵۲ ب.ظ


خواب دیده بودم رفته ای .. همان روز، به صبح نکشیده واقعا رفتی ..

اصلا خواب زن مگر چپ نبود !؟ . . حالا که به ما رسید چپ نشد ؟؟؟




  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده

دلـم میسوزد از اینکه ...

جمعه, ۲۶ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۰۹ ق.ظ


فکر می دوزم به فـرداهای بی تدبیرم.. زیرِ پوستم غم میجهد.. دلم میسوزد برای روزهای بی تابی ام.. برای شبهای بیخوابی.. برای بغض های فرو خورده ام، لبخند های تلخِ مصنوعی و به غم در چشمان عکسهایم.. برای شائبه ی بی تـو بودن.. برای وقتهایی که نه دیداری خواهد بود، نه قولی، نه دستی برای آرامش گرفتن.. برای اسمم که صدا نمیزنی اش.. برای لحظه های آخر.. دلـم می سـوزد بـرای آینده ای که در گذشته اش به هم نرسیدیـم ...




  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده

شبیه آرزوهایی هستم که نقش بـر آب شده

چهارشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۴، ۰۴:۲۹ ب.ظ

چقدر شبیه آرزوهایی هستم که نقش بـر آب شده
چقدر شبیه آبـی هستـم که از سـرم گذشتـه . . .
چقدر سنگینـم روی دل زمین
چقدر شبیه مـردابی
چقدر غـرق شدن به ظـاهــرت نمـی آیـد
چقدر چتـر شوم تـا بـاران دیـده حسـابـم کنی
چقدر دوگانگی بگیرم میانِ جذر و مد حرفهایت
چقـر در تــو فــرو روم
چقدر به رو نمی آوری
چقدر صرف غرق شدن شوم تا به نجاتم آلوده شوی
چقدر شبیـه دعــایی شـدم که اجـابـت نمیکنـی !!!
hamidreza.hendi


  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده

عجایب

شنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۴، ۰۷:۴۶ ب.ظ

شب ها صبح نمیشن، روزا شب نمیشن... ولی زمان می گذره!!!
و نمیدونم چرا این جزو عجایب ثبت نمیشه!؟؟
M.Latifi




  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده

جمعه های سیاه

جمعه, ۱۹ تیر ۱۳۹۴، ۰۳:۳۸ ب.ظ

شنبه ها سفید اند
یکشنبه ها کرِم
دوشنبه ها زرد
سه شنبه ها نارنجی
چهارشنبه ها آبی پررنگ
پنجشنبه ها آبی کمرنگ
جمعه ها سیـاه
M.Latifi

پ.ن: جمعه ها سیاه بوده سیاه هم می مونه !!


  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده

در من غمِ آرامی هست

دوشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ۰۷:۴۷ ب.ظ

در من غم آرامی هست که از تلاطم افتاده است! دریا هنوز هست و موج ها رفته اند... در من غم آرامی هست که دلم می خواهد ماه ها روزه ی سکوت بگیرم و فقط به دیوار زل بزنم و به هیچ چیز فکر نکنم. نبودی و جهانم را به طوفان کشیده بودی... حالا فقط نیستی... همین! طوفان هر چقدر هم که سهمگین باشد یک جا تمام می شود! یا در این طوفان میمیریم با با غم آرام و عمیق و ساکتی پا بیرون می گذاریم... هیچکس، هیچوقت، به همان چیزی که پیش از طوفان بوده است بر نمی گردد! من هنوز هم عاشق بارون و گیتارم، من هنوز عاشق رنگ و بوم و گندم زارم، من هنوز عاشق دریایی ام که روزی موج های بلندی داشت 🐬... فقط ساکت تر، مات تر، تسلیم تر!... و همچنین هنوز عاشق تویی که نایستادی پشتِ زنی که دوستت داشت و فرو ریخت !

M.Latifi
 | ba tasarrof


  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده

زبانِ بی انصاف

چهارشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۴، ۰۳:۱۴ ق.ظ

اینکه شیرِ حمام ُ دستشویی و شیرِ خوراکی یک کلمه یِ مشترک داشته باشند، هیچ اهمیتی ندارد، اینها فقط یک اسم اَند برای نام بردن و بس.. اما اینکه "حال" به معنیِ حالا و "حال" به معنیِ حالِ بـدِ مـن از نبودنِ تـو، یا حال خوبِ مـن از خندیدنِ تـو، یک کلمه ی مشترک داشته باشند، نهـایتِ بی انصافیِ زبـان است! اینکه "سـاعت ها" یِ روز و زندگی ام، که بـی بـودنت شبیه به لاک پشتِ پیر و از پا افتاده ای می گذرند، با "ساعت ها" یِ توی ویتـرینِ مغازه یِ ساعت سازی، یک کلمه یِ مشترک داشته باشند.. انصـاف است !؟
M.Latifi



  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده