انتهـای ایستگاهِ اول

جایی که همه چیـز آغـاز شد . .

انتهـای ایستگاهِ اول

جایی که همه چیـز آغـاز شد . .

انتهـای ایستگاهِ اول

تــو را حتـی کمـی بـیـشتـر از لاڪ هـایـم دوست دارم <3 . . [ع.ف]

به وقتِ محلی همیشه دلتنگم . .
اینجـا از نوستالژیهای کشنده ام مینویسم . .
Π ӏ Ξ Г Ξ ӏ ӏ :)

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۷/۱۹
    :(
پیوندهای روزانه

۵ مطلب با موضوع «دو نـقطہ پــرانتــز بـــاز :)» ثبت شده است

دیووونه

شنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۴۷ ب.ظ



من تورو میخوام، تو منو
اما علاقه‌ی من بیشتر عه



  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده

به تو مشغولم من

پنجشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۴۷ ب.ظ


دموکراتم وقتی

در کافه‌ی کوچکی

رو در روی هم نشسته باشیم


لیبرالم

حتی وقتی شک ندارم

داری برای به دام انداختنم دانه می‌پاشی


سکولارم

وقتی از بودنت مطمئن نیستم


به چپ می‌زنم

اگر راستش را نگفته باشی


طالبانم

اگر از تمام دنیا

سهم من نباشی!!

M.NavabiNezhad



  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده

I let it fall, my heart

دوشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۲۲ ق.ظ

تمـام قـد فاتـح قلبـم شدی
تنهـا با فسون نگاهت تصاحبش کردی ..
حتی تـاریخ هم باید به این واقعه یِ بدون جنگ و تلفات افتخار کند !!!



  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده

فکر تـو

پنجشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۴، ۰۷:۳۰ ب.ظ


تابستان ها تنها به درد این می خورند که توی خانه پیراهن نخی گلدار گشاد بلند بپوشید و توی خیابان مانتو با دامن بپوشید و شب ها روی بالکن بخوابید و آفتاب رویتان بیفتد و کلافه بیدار شوید و پتو را به دوش بکشید با چشم های نیمه بسته و به تخت و اتاق پناه ببرید برای ادامه ی خواب! تابستان ها باید ساعت ها ب ماه و خوشه های خوشمزه ی ستاره ها زل زد و ب کسانی فکر کرد که شما را با آهنگِ babe, i'm gonna leave you تنها گذاشته اند... و دو هزار بار از سر گوش داد و با نئشگی قرص ها حتی حوصله ی گریه کردن هم نداشت... دو هزار بار کم است، باید سه هزار بار گوش داد... باید آنقدر گوش داد که احساس کنی با پیراهن نخی گلدار گشاد بلندت داری از روی زمین ذره ذره بلند میشوی، ذره ذره بی وزن می شوی، و سبک پرواز می کنی بی مقصد... بر بالای شب، تا خواب...

M.Latifi


  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده

به تو فکر نـــکردن دست نیافتنی تر از هرچیزیست

سه شنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۲۳ ق.ظ

ورجه وورجه نکن من فکر می کنم سارا گلدفارب باید یخچال را بگذارد دم در توی کوچه کنار سطل آشغال! همانطور که من باید با گوشی ام همین کار را بکنم! و ربط گوشی به یخچال را پیشترها گفته ام!... بگذریم... بخواب... در سرم بتمرگ و بخواب!! این قدر ورجه وورجه نکن، اینقدر لابیرنت های بی سر و ته مغز مرا بدو بدو با سرعتِ یوزپلنگ این طرف و آن طرف ندو...! خسته ام! خسته! می خواهم جمجمه ام را بشکافم، مغزم را دربیاورم، بگذارمش توی جعبه ی کفشی چیزی، بچپانمش بالای کمدی زیر تختی جایی... و بتمرگم و بخوابم! ب تــو فکر نــکردن دست نیافتنی تر از آرزوی رد شدن از کرم چاله های فضایی ست!!!...

 M.latifi


  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده