انتهـای ایستگاهِ اول

جایی که همه چیـز آغـاز شد . .

انتهـای ایستگاهِ اول

جایی که همه چیـز آغـاز شد . .

انتهـای ایستگاهِ اول

تــو را حتـی کمـی بـیـشتـر از لاڪ هـایـم دوست دارم <3 . . [ع.ف]

به وقتِ محلی همیشه دلتنگم . .
اینجـا از نوستالژیهای کشنده ام مینویسم . .
Π ӏ Ξ Г Ξ ӏ ӏ :)

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۷/۱۹
    :(
پیوندهای روزانه

۶ مطلب با موضوع «Exclυsivє - poѕт :**:» ثبت شده است

دیووونه سه

جمعه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۶، ۱۱:۵۷ ب.ظ


تو حصار بغلت زندگی به کامم عه
همه چیت مال من عه
سندش ب نامم عه…



  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده

29 دی

سه شنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۴، ۱۱:۱۹ ق.ظ


محبوبم،

اگر روزی از تو درباره ی من پرسیدند؛

مغرور، به ایشان بگو:

دوستم دارد!

بسیار دوستم دارد...

n.qobani

 

 

+ İyiki Doğdun Sevgilim

 

 

  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده

بـرف پاییزی

پنجشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۴۷ ب.ظ


پاییز آرام آرام قد می‌کشد

اما هنوز بوی بهار می‌آید ..

از کوچه‌ای که تـو در آن، مـرا بوسیدی ..

آننون



  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده

یکی باید چشم های آدم را دوست داشته باشد

پنجشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ۱۲:۰۷ ق.ظ

یکی باید چشم های آدم را دوست داشته باشد، و یکی باید صدای آدم را دوست داشته باشد، و یکی دست هایش را، و یکی لبخندهایش را، و یکی باید آن طرز قدم برداشتنِ آدم را، و یکی باید آن طرز سر خم کردنش را،... یکی باید آن طرز کوله پشتی بر کتف انداختن آدم را دوست داشته باشد، و یکی عطرش را،... یکی باید آن طرز سلام کردن آدم را، و یکی باید آغوش آدم را و یکی باید آن بوسه های بی هوا را، و یکی باید چشم های آدم را، نه؛ چشم ها را که گفته بودم، یکی باید نگاه های آدم را دوست داشته باشد!... و همه ی اینها باید یک نفر باشند/.

M.Latifi



  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده

هپـی

يكشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۱۱ ق.ظ


   امروز مبارک . . خیلی مبارک . . :( 


  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده

به تو فکر نـــکردن دست نیافتنی تر از هرچیزیست

سه شنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۲۳ ق.ظ

ورجه وورجه نکن من فکر می کنم سارا گلدفارب باید یخچال را بگذارد دم در توی کوچه کنار سطل آشغال! همانطور که من باید با گوشی ام همین کار را بکنم! و ربط گوشی به یخچال را پیشترها گفته ام!... بگذریم... بخواب... در سرم بتمرگ و بخواب!! این قدر ورجه وورجه نکن، اینقدر لابیرنت های بی سر و ته مغز مرا بدو بدو با سرعتِ یوزپلنگ این طرف و آن طرف ندو...! خسته ام! خسته! می خواهم جمجمه ام را بشکافم، مغزم را دربیاورم، بگذارمش توی جعبه ی کفشی چیزی، بچپانمش بالای کمدی زیر تختی جایی... و بتمرگم و بخوابم! ب تــو فکر نــکردن دست نیافتنی تر از آرزوی رد شدن از کرم چاله های فضایی ست!!!...

 M.latifi


  • عــآطِــFـــه / یک ننویسنـده